X
تبلیغات
...کوله بار تنهایی...

...کوله بار تنهایی...

کارتن خوابی در فرانسه البته ازنوع باکلاسش

خودتون ببینید... نبینید از دستتون رفته!!!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 22:10  توسط سروش   | 

شب امتحان در خوابگاه پسران ودختران

خوابـگاه دخــتـران ( شب ) 


سکـانس اول: (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.) 

شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟! 

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.) 

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟ 

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود) 
شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟ 

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!! 

شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه. 

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟! 

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.) 

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟! 

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت! 

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته. 

فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر. 

(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.) 



خوابــگاه پســران (شـب)
 

سکــانـس دوم: (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود) 

میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم. 

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه. 

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد. 

مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ 

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!! 

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. بچه های کلاس مـا که مثـل بچه های شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری... 

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست! 

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد) 

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی! 

رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!! 

مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه..... .!!! 
و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 22:3  توسط سروش   | 

گور بابای دنیا

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 21:51  توسط سروش   | 

تصور و خیال//حتما انجام بدین

ابتدا مطمئن شوید به اندازه کافی وقت دارید و می توانید فکرتان را متمرکز نمائید.
برای انجام این آزمون باید تصویر موقعیتهای گفته شده را به ذهن بیاورید و خود را در آن موقعیت قرار دهید
جنگل
خود را دریک جنگل مجسّم کنید و به سوالات زیر پاسخ دهید:

آیا جنگلی که در آن هستید تاریک است یا روشن؟
الف) من خود را در جنگلی در روشنایی روز می بینم.
ب) من خود را در جنگلی در شب می بینم.
پ) من خود را در جنگلی در هنگام غروب،یا طلوع خورشید می بینم. نه کاملاً تاریک و نه کاملاً روشن.

آیا راهی در میان جنگل وجود دارد؟
الف) بله
ب) نه


فنجان
حال از شما می خواهیم که به میان جنگل بروید.

فنجانی را می بینید. چه شکلی است؟
الف) فنجان به نظر من با ارزش می آید.
ب) فنجان به نظر من ارزش چندانی ندارد.

با آن چکار می کنید؟
الف) رهایش می کنم و از کنارش می گذرم.
ب) ار زمین برمی دارمش و سپس دوباره به زمین می اندازمش.
پ) از آن استفاده می کنم و سپس آن را همانجا رها می کنم.
ت) بر می دارمش و با خودم می برم.


آب 
به راهپیمایی در جنگل ادامه می دهید تا به آبی می رسید.

آبی که می بینید چه شکلی است؟
الف) گودالی است که آب باران در آن جمع شده است.
ب) برکه
پ) رود کوچک
ت) رودخانه
ث) دریاچه
ج) اقیانوس 

آیا آبی که می بینید جریان دارد؟
الف) بله (تند)
ب) بله (کند)
پ) نه (آرام و بیجنبوجوش)
ت) نه (کاملاً راکد) 

آب چه عمقی دارد؟
الف) خیلی کم
ب) می توانم در آن بایستم
پ) از قد من بیشتر است.
ت) خیلی عمیق است. 

باید از آب عبور کنید. چگونه این کار را می کنید؟
الف) پیاده به آب می زنم یا شنا می کنم.
ب) آن را دور می زنم.
پ) از روی پل رد می شوم.
ت) از قایق یا کشتی استفاده می کنم.


خرس 
به راهتان در جنگل ادامه می دهید که ناگهان با خرسی مواجه می شوید.

چه نوع خرسی است؟
الف) یک خرس کوچولوی خوشگل
پ) یک خرس بزرگ و واقعی

آن خرس چکار می کند؟ (نزدیکترین گزینه را انتخاب کنید.)
الف) خرس متوجه من نشده است.
ب) خرس متوجه من شده و دارد با خودش بازیهای قشنگی می کند.
پ) خرس متوجه من شده ولی با من کاری ندارد و سرگرم کار خودش است.
ت) خرس متوجه من شده و به نحو تهدیدآمیز و ترسناکی به من نگاه می کند.
ث) هیچکدام … صاف دارد به طرف من می آید.

شما باید به راهتان ادامه دهید. با آن خرس چکار می کنید؟
الف) کار خاصی نمی کنم. خیلی کوچولو وخوشگل است و به فکر این هستم که آن را بغل کنم و همراه خود ببرم.
ب) به آن توجهی نمی کنم و راهم را ادامه می دهم.
پ) قبل از آن که مرا ببیند از آنجا دور می شوم.
ت) بالای درخت می روم یا پنهان می شوم.
ث) می ایستم و با آن مقابله می کنم. من پیروز خواهم شد.
ج) می ایستم و مقابله می کنم. کمی زخمی می شوم.
چ) هیچکدام از این گزینهها به انتخاب من نزدیک نیست.


ساحل
به راهتان ادامه می دهید تا به ساحلی می رسید.

چند نفر آدم در آنجا می بینید؟
الف) صدها و شاید هزاران نفر.
ب) ۲۰ تا ۱۰۰ نفر
پ) یکیا دو نفر
ت) هیچکس

فاصله شما از آنها چقدر است؟
الف) آنقدر نزدیکند که می توان با آنها صحبت کرد.
ب) آنقدر نزدیک نیستند که بتوان با آنها صحبت کرد.
پ) یا خیلی دورند ویا هیچکس در ساحل نیست.



نتایج تست :
جنگل و مسیر 
جنگل نماد «زندگی» شماست و این که شما چگونه به آن نگاه می کنید. اگر شما گزینه «جنگل در روشنایی روز» را انتخاب کردهاید، این قویاً نشانگر این است که به طور کلی آدم شادی هستید. هر چه نور بیشتری در جنگل ببینید به معنی این است که زندگی شما از محتوای بیشتری برخوردار است. چنانچه شما گزینه «جنگل در شب» را انتخاب کردهاید، بدین معنی است که چیز عمدهای در زندگی شما وجود دارد که می خواهید آن را تغییر دهید یا از آن ناراضی هستید. این انتخاب همچنین بیانگر این است که شما به دلایلی تحت فشار استرس قرار دارید. اگر گزینه «جنگل نه کاملاً تاریک و نه کاملاً روشن» را انتخاب کردهاید، نشانگر چیزی بین دو حالت فوق است. یعنی این که یکی دو چیز در زندگی شما وجود دارد که مایلید آن را تغییر دهید.

اگر راهی در جنگل دیدهاید بدین معنی است که هنوز در زندگی خود به طور کامل جا نیافتادهاید. جوانترها معمولاً چنین راهی را می بینند. چرا چنین است؟ راه، نماد جایی است که به سوی آن در حرکتید. کسانی که هنوز راه مشخصی را در زندگی خود پیدا نکردهاند به احتمال زیاد راهی را در جنگل می بینند. و از طرف دیگر، کسانی که راه زندگی خود را یافتهاند(معمولاً افراد مسنتر) احتمال کمتری دارد که راهی در بین جنگل ببینند.

فنجان = ثروت 
فنجان نماد «ثروت» و رهیافت شما به آن است. این سوال به شما این شانس را می دهد که هر نوع فنجانی را ببینید. در واقع، این سوال به شما فرصت می دهد تا به خودتان پاداش بدهید. اگر فنجان باارزشی را دیدهاید در این صورت چیزی که برایتان باارزش است را به خودتان پاداش دادهاید. و اگر فنجانی که دیدهاید ارزش چندانی نداشته، یعنی هنگامی که فرصتی پیش آمده به خودتان پاداش ندادهاید.

اگر فنجان را رها کردهاید، یعنی به شما شانس داده شده که پاداشی بگیرید ولی شما آن را پشت سر گذاشتهاید. این بدان معنی است که یا ثروت برای شما ارزش محسوب نمی شود و یا اینکه فکر می کنید «ثروت»، چیزی است که باید برای به دست آوردنش کار و تلاش کنید.
اگر فنجان را از زمین برداشته ودوباره به زمین انداختهاید، بدان معنی است که شانس پاداش گرفتن به شما داده شده است، شما هم به قدر کافی کنجکاو بودهاید که فنجان را از زمین برداشتهاید، ولی آن را پشتeسرگذاشتهاید. یا ثروت برای شما ارزش eواقعی محسوب نمی شود و یا فکر می کنید «ثروت» چیزی است که باید برای بهe دست آوردنش کار و تلاش کرد.
اگر از فنجان استفاده کرده و سپس آن را همانجا رها کردهاید، بدین معنی است که شانس پاداش گرفتن به شما داده شده و شما یک استفاده فوری برای آن پیدا کردهاید و فوراً آن را به کار بستهاید. بسیاری از مردم یک فنجان چای یا قهوه می بینند و آن را می نوشند. شما هم چنین بودهاید؟ شما شانس پاداش گرفتن را پشت سر گذاشتاید و یک استفاده عملی برای فنجان یافتهاید. رهیافت شما به سوی پاداش، «اینجا و اکنون» بوده است.
اگر فنجان را برداشته و با خود بردهاید، احتمالاً فنجانی را دیدهاید که به نوعی برایتان باارزش بوده است. یعنی شما شانس پاداش دادن سریع به خودتان را پیدا کردهاید و از آن استفاده نمودهاید.
آب = رابطه زناشویی
آب، برای همه و به ویژه برای خانمها، نماد رابطه زناشویی است. عمق و سرعت جریان آبی که دیدهاید نشانگر طرز فکر و تمایل شما در این زمینه است.

سرعت جریان آبی که دیدهاید بیانگر میزان این میل در شماست. هر چند که این میزان لزوماً آنچه مورد نیاز شماست نیست.
سهولت رد شدن از آب، نشانگر طرز تفکر و رهیافت شما به مسائلزناشویی است. هر چه راحتتر از آب رد شوید، یعنی رهیافت و رویکرد شما به این روابطراحت تر و آزادانهتر است.


خرس= استرس 
خرس، نماد مشکلات و چگونگی برخورد شما با آنهاست. اگر خرس کوچولوی خوشگلی را دیده باشید نشانگر این است که زندگی شما خالی از استرس است و شما به راحتی از کنار مشکلات می گذرید. همچنین نشانگر این است که شما از زندگیتان لذت می برد.

امّا چنانچه خرس واقعی و بزرگی را دیده باشید، حال امکان مواجه شدن با یک مشکل واقعی برایتان فراهم شده است. کسانی که به طور دائم تحت فشارهای استرس قرار دارند، خرسهای بزرگتر و خطرناکتری را می بینند.
چه شما خرس را نادیده بگیرید و چه خرس شما را، هر دو نشانگر این است که چگونه به استرس و مشکلات هنگامی که برایتان پیش می آید، می نگرید.
اگر خرس شما را ندیده است و یا آن که دیده ولی سرگرم بازیهای قشنگ با خودش است، بدین معنی است که شما مشکلات واقعی چندانی در زندگی ندارید. شما تحت استرس و نگرانیهای روزمره نیستید. به شما فرصت داده شد تا مشکلی را ببینید ولی این فرصت را از دست دادید! اصلاً چیز بدی نیست.
اگر خرس شما را دیده ولی با شما کاری نداشته و سرگرم کار خودش بوده است، این بدان معنی است که با وجودی که مشکلات متداول در زندگی شما وجود دارد، ولی شما از نظر سطح استرس یا نگرانی، در شرایط ناسالمی قرار ندارید.
و بالاخره اگر خرس متوجه شما شده و به نحو تهدیدآمیز و ترسناکی به شما نگاه می کرده است، یعنی شما نیاز به مرخصی دارید! شما تحت eفشارهای شدید استرس و نگرانی هستید و این می تواند شرایط ناسالمی را برای شماe به وجود آورد.
نحوه عبور از خرس و ادامه دادن راه، نشانگر این است که شما با مشکلات چگونه برخورد می کنید و چگونه به حل آنها می پردازید. اگر پاسخ شما این بوده که به فکر بغل کردن خرس و همراه بردن آن بودهاید، در این صورت رویکرد شما با سایر مردم بسیار متفاوت است. اغلب مردم تحت استرس بسیار بیشتری از شما قرار دارند.

ساحل = ارتباط با مردم 
ساحل، نماد چگونگی ارتباط شما با افرادی که پیرامونتان قرار دارند است. تعداد افرادی که در ساحل دیدهاید، مستقیماً به تعداد افرادی که مایلند دوروبرتان باشند ارتباط دارد. افراد اجتماعی و معاشرتی در کنار عدّه زیادی از مردم احساس راحتی می کنند. این گونه افراد، ساحل را مملو از جمعیت می بینند. در طرف مقابل، کسانی که هیچکس را در ساحل ندیدهاند آنهایی هستند که از تنها بودن با خودشان احساس آرامش و راحتی می کنند. احساس تنهایی برای آنها مفهومی ندارد و می توانند مدّت زمانی طولانی با خودشان به سر برند.

اگر شما صدها نفر را در ساحل دیده باشید یعنی از بودن در مکانهای شلوغ و پرجمعیت احساس ناراحتی نمی کنید. در حالی که اگر یک یا دو نفر را در ساحل دیده باشید، بدان معنی است که شما فردی هستید که نمی خواهد زمان زیادی را در مکانهای شلوغ بگذراند و ترجیح می دهد با یک نفر یا دونفر صحبت کند.
البته این به معنی آن نیست که شما آدمی اجتماعی نیستید. بلکه نشانگر این است که بیشتر تمایل به محیطهای آرام و کم جمعیت دارید. اغلب مردم، ساحل را با یک یا دو نفر می بینند.
فاصله مردمی که در ساحل هستند با شما، نماد چگونگی ارتباط شما با افرادی است که پیرامونتان قرار دارند. اگر مردم آنقدر نزدیک بودهاند که امکان صحبت کردن با آنها فراهم بود، یعنی شما در بیشتر مواقع مایل به ارتباط برقرار کردن با دیگران هستید.
اگر مردم آنقدر دور بودهاند که امکان صحبت با آنها نبوده، بدان معنی است که شما در اکثر اوقات نیازی به برقراری ارتباط با دیگران ندارید، اما دلتان می خواهد کسانی را پیرامون خود داشته باشید.
و بالاخره اگر مردم خیلی دور بودهاند یعنی شما در اکثر مواقع نیازی به برقراری ارتباط با دیگران ندارید و از تنها بودن با خودتان راضی هستید .
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 20:47  توسط سروش   | 

حکایت جالب

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت!

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید؟

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد:

1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.

لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.

به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید؟!

و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد:

دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.

در همین لحظه دخترک گفت: آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.

نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.

1ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

2ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

3ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد.
+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 20:1  توسط سروش   | 

در پوشه لاریجانی چیست؟؟؟

مراسم افتتاحیه بیست و چهارمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی با حضور علی لاریجانی رئیس مجلس در محل سالن اجلاس سران برگزار شد.
+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 19:56  توسط سروش   | 

و باز هم حماسه ای از جنس کیک و ساندیس

خودتون ببینید...دانلود
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 11:37  توسط سروش   | 

شعری زیبا از دکتر شریعتی

پريشانم، 

چه ميخواهي تو از جانم؟! 

مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي. 

خداوندا! 

اگر روزي ز عرش خود به زير آيي 

لباس فقر پوشي 

غرورت را براي تکه ناني 

به زير پاي نامردان بياندازي 

و شب آهسته و خسته 

تهي دست و زبان بسته 

به سوي خانه باز آيي 

زمين و آسمان را کفر ميگويي 

نميگويي؟! 

خداوندا! 

اگر در روز گرما خيز تابستان 

تنت بر سايهي ديوار بگشايي 

لبت بر کاسهي مسي قير اندود بگذاري 

و قدري آن طرفتر 

عمارتهاي مرمرين بيني 

و اعصابت براي سکهاي اينسو و آنسو در روان باشد 

زمين و آسمان را کفر ميگويي 

نميگويي؟! 

خداوندا! 

اگر روزي بشر گردي 

ز حال بندگانت با خبر گردي 

پشيمان ميشوي از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت. 

خداوندا تو مسئولي. 

خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن 

در اين دنيا چه دشوار است، 

چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 21:18  توسط سروش   | 

حقه روز امتحان ( شاید تکراری )

حقه روز امتحان
چهار تا دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به پارتی و خوش گذرونی رفته بودند
و هيچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند٬
روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اين صورت که
سر و روشون رو کثيف و کردند
و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغييراتی بوجود آوردند٬
سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و يکراست به پيش استاد رفتند٬
مسئله رو با استاد اينطور مطرح کردند که ديشب به يک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند
و در راه برگشت از شانس بد يکی از لاستيک های ماشين پنچر ميشه
و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشين به يه جايی رسوندنش
و اين بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسيدند کلی از اينها اصرار و از استاد انکار
آخر سر قرار ميشه سه روز ديگه يک امتحان اختصاصی برای اين 4 نفر از طرف استاد برگزار بشه،
آنها هم بشکن زنان از اين موفقيت بزرگ، سه روز تمام به امر شريف خر زنی مشغول ميشن
و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد ميرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند!
استاد عنوان ميکنه بدليل خاص بودن و خارج از نوبت بودن
اين امتحان بايد هر کدوم از دانشجوها توی يک کلاس بنشينند و امتحان بدن که آنها بدليل داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال ميل قبول ميکنند.
امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بيست بود؛
.
.
.
.
.
يك) نام و نام خانوادگی: ۲نمره
دو ) کدام لاستيک پنچر شده بود؟ ۱۸نمره

الف) لاستيک سمت راست جلو
ب) لاستيک سمت چپ جلو
ج) لاستيک سمت راست عقب
د) لاستيک سمت چپ عقب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 21:10  توسط سروش   | 

شباهت احمدی نژاد و طرفدارانش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 20:57  توسط سروش   | 

سپندارمذگان روز عشاق ایرانی

سپندارمذ نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . 
ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند.

سپندار مذ نام ملی زمین است، یعنی گستراننده، مقدس، فروتن
 
این روز در سالنمای کنونی ایرانی برابر است با بیست و نهم بهمن ماه ( سه روز پس از والنتاین فرنگی ! ) این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. 
فلسفه بزرگداشت این روز با نام "روز عشق" به این گونه بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز می شمردند و افزون بر اینکه ماه ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. 
برای نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم بهمن " تندرستی، اندیشه " که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت "بهترین راستی و پاکی" ( ویژه خداوند ) ، روز چهارم شهریور "شاهی و فرمانروایی آرمانی" ( ویژه خداوند ) و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است.
 
از این روی در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می پنداشتند. 
در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان می شد، جشنی برپا می داشتند به فراخور نام آن روز و ماه. 
برای نمونه شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" فر نام می گرفت. 
همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین نام می گرفتند.
مردم ایران از آن میان مردم هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به فراخور های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. 
این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، روش زندگی، خوی، فلسفه زندگی و رویهمرفته جهان بینی ایرانیان باستان است.
چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست؟ 

زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند(سپندار مذگان)، با روز 335 از سال یا 2بیست و نهم بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.
 
شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از بیست و ششم بهمن (Valentine) به بیست و نهم بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) برگردانیم ..

. ********

روز سپندار مذگان ایران باستان

جشن زمین و گرامی داشت عشق است. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند. 



روز 29 بهمن ماه را به جای 26 بهمن ولنتاین فرنگیان ...جشن بگیریم... 

هموطنان عاشق در این روز از بامها و بالکنها و پنجره ها ... بادکنکهای قرمز جفت ره به هوا می فرستند.... 

همه شادیم و به ایرانی بودنمان افتخار می کنیم ... 

آسمان ایرانمان را با بادکنکهای قرمز ... عاشقانه می بینیم 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 21:30  توسط سروش   | 

بعد از تكذیب ریاست جمهوری:عكس همسراحمدی نژاد با سوزان مبارك به روایت رجاو رهوا

در پی تكذیبیه دفتر رییس جمهور درباره دیدار همسر احمدی نزاد با سوزان مبارك، گوینده خبر تصاویر این خبر همراه با عكس را در اختیار رسانه ها قرار داد، اما رجانیوز در یك اقدام كاملا حرفه ای ، خبرش را تغییر داد!

پس از پخش برنامه" دیروز، امروز، فردا» با حضور خانم رجایی فر و حسین شیخ الاسلام، رجایی فر در بخشی از برنامه به دیدار همسر دكتر احمدی نژاد با «سوزان مبارك» همسر حسنی مبارك اشاره و از این سفر انتقاد كرد.

به دنبال اظهارات رجائی فر، معاونت ارتباطات و اطلاعرسانی دفتر رییس جمهور از سوی دولت تكذیبیه ای صادر و در آن خاطر نشان كرد: «در پی پخش اظهارات یكی از میهمانان برنامه زنده تلویزیونی "دیروز امروز فردا" در خصوص ملاقات همسر رییس جمهور اسلامی ایران با همسر رییس جمهور مصر اعلام میدارد همسر محترمه رییس جمهور هیچگونه ملاقاتی با همسر رییس جمهور مصر نداشته و مطالب یاد شده كذب محض میباشد. انتظار میرود رسانه ملی در انعكاس مطالب مرتبط با ریاست محترم جمهور دقت و ملاحظه بیشتری مبذول دارد.»

اما خانم رجائی فر، با ارسال نامه ای حاوی دفاعیات و تصاویر مربوط به این دیدار، خواستار رفع ابهامات و پاسخ به این تكذیبیه گردید.

وی با تأكید دوباره بر دیدار همسران رؤسای جمهوری ایران و مصر می نویسد: «استناد اینجانب به خبری بود كه در پایگاه اطلاع رسانی رجانیوز (سایت نزدیك به دولت) در تاریخ ۲۵ آبان ۱۳۸۸ منتشر شده و درآن عكسی نیز با عنوان « دیدار اعظم السادات فراحی با سوزان مبارك همسر رییس جمهور مصر» درج شده بود. تا ساعت ۲۰:۱۰ دقیقه امروز دوشنبه ۱۸ بهمن ماه ۱۳۸۹ این عكس خبری با همان زیرنویس قبلی در سایت رجا قرار داشت كه تصویر صفحه خبر نیز موجود است. بدیهی است اینجانب مسؤولیتی در قبال صحت یا سقم خبر نقل شده ندارم. 

متأسفانه پس از این كه افرادی از طریق غیررسمی از منبع خبر اطلاع كسب كردند، بلافاصله در عملی غیرحرفه ای و غیراخلاقی قبل از ساعت ۲۰:۴۵ دقیقه اقدام به تغییر زیرنویس عكس مذكور شد. 

حال جای طرح این نكات است كه: 
۱) اگر چنین خبر كذبی در سایتی كه یكی از نزدیك ترین پایگاه های اطلاع رسانی به دولت و به همین دلیل منبع موثقی در این باره محسوب می شود منتشر شده است، چرا معاونت ارتباطات و اطلاعرسانی دفتر رییس جمهور درهمان تاریخ نسبت به آن حساسیت و واكنشی نشان نداده و آن را تكذیب یا اصلاح ننموده است تا این خبر، مرجع انتشار در رسانه های دیگر و مورد استناد سایرین قرار نگیرد؛ كما این كه هم اكنون در بعضی از وبلاگ های علاقه مندان رییس جمهور عین خبر با همین عكس و زیرنویس درج شده كه تصاویر برخی از آنان نیز در دست است. 

۲) چنانچه چنین غفلتی صورت گرفته، مخاطبان خصوصاً پس از گذشت ۴۴۸ روز از انتشار خبر و عدم تكذیب آن، مسؤولیتی در استفاده و نقل آن ندارند و این سایت منبع است كه باید به سهل انگاری خود اذعان نموده و مسؤولیت عدم صحت خبر و آثار ناشی از آن را به عهده بگیرد. 

۳) با توجه به دو اشتباه اولیه، اشتباه سوم را مرتكب شدن دور از عقل و انصاف می باشد كه ترتیبی داده شود كه در یك اقدام ناپسند، با این انگیزه كه استناد به منبع غیر ممكن شود، در اصل خبر به نوعی جعل صورت گیرد. از آنجا كه با توجه به امكانات كنونی انكار واقعیت و فریب افكار ممكن نیست، انتظار دارم هم معاونت ارتباطات و اطلاعرسانی دفتر رییس جمهور از ایراد اتهام اظهارات كذب به این جانب و هم منبع انتشار خبر، بابت اقدامات نسنجیده بعدی خود عذرخواهی نمایند.» 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 21:7  توسط سروش   | 

فساد در دانشگاه

واقعا متاسفم که اینو میذارم ولی یکی از دستاوردهای انقلابه دیگه 

واقعا از همتون عذر می خوام صرفا جهت اطلاع رسانی که بعضیا چقدر...

برای دانلود اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 20:21  توسط سروش   | 

هر جا سخن از ابتکار است، نام ایرانیان می درخشد

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 19:40  توسط سروش   | 

سوء استفاده از فریماه فرجامی برای تخریب چهره معتمد آریا در صدا و سیما

صدا و سیمای جمهوری اسلامی با پخش مصاحبه‌ای از فریماه فرجامی، بازیگری که چندین سال است به سبب بیماری مزمنی در منزلش در سعادت آباد بستری شده اقدام به تخریب چهره فاطمه معتمد آریا کرد. در این برنامه امین تارخ نسبت به پخش این گفتگو و سوالات جهت دار مصاحبه ابراز تاسف کرد. در واکنش به این اقدام امین تارخ، رخشان بنی اعتماد نیز در دست نوشته ای ضمن «دست مریزاد» گویی به آقای تارخ گفت: «به چه حقي دهل ترحم‌پذيري بر خانواده سينما را بر آنتن رسانه مي‌کوبند؛ در حالي که خانواده سينماي ايران در برابر فشارهاي همه‌جانبه و دست خالي مانده از حقوق طبيعي خود، فقط به همت اهالي‌اش صورت به سيلي سرخ مي‌کند؟!» خانم معتمدآریا از چهره های محبوب سینمای ایران است که در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ از میرحسین موسوی حمایت کرده بود و در فیلم تبلیغاتی او به همراه زهرا رهنورد حضور پیدا کرده بود. وی در مهر ماه آن سال ممنوع الخروج شد. فاطمه معتمد آریا در خرداد ۱۳۸۹ که برای شرکت در جشنواره کن به فرانسه رفته بود در آنجا بدون حجاب و با مچ‌بند سبز حضور پیدا کرد، که منجر به ممنوع التصویر شدن وی گشت.

برای دانلود اینجاکلیک کنید...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 1:22  توسط سروش   |